March 2009
2 posts
مفعول
به چشمانت نگاه میکنند مبادا ریدن بلد نباشی … !
نیستی ...
من بودن درد آور تر از تو خطاب شدن است
February 2009
1 post
شاید روزی ...
شاید روزی برخواست … دست در دستم گذاشت … از پنجره کویر …. به دریای درون پرواز کردیم
January 2009
7 posts
2 tags
خشکی
لب ، نای ، ذهن همه خشک شده اند از خشکیدن تو
2 tags
فراخ
و نور است که هی وارد میشود و روز را به دست گرفته است و رها نمیکند
3 tags
میشود ...
گاهی میشود در برف دوید … گاهی میشود در مراسم ختم خندید … گاهی میشود در عید گریست … اگر بهانه تو باشی
5 tags
گریه
چرا گریه وقتی فرشتگان هم دوست دارند که بمیرند …
5 tags
تاریک
و مردم مردگانی سیاه پوش ، در لفافه اشک ، زندگی میمرد در این روز ها ، دلقک شیطانی بیش نیست ، ماییم و آب دیده ، در کنج غم خزیده
خارج
در خارج هم آفتاب همانطور تو را نوازش میکند که من در اینجا … آفتاب را دوست بدار
4 tags
خورشید
و ما قایم باشک بازی میکردیم … تا این که خورشید آمد و سایه هایی که تو در آن ها قایم شده بودی و خود تو را ربود … لعنت به خورشید
December 2008
37 posts
3 tags
سلام
سلام کن مرا که شاید بدرود ای در راه باشد
3 tags
بو
بوی تو تک نیست اما مهم این است که مال توست
4 tags
سکوت
سکوت از آن آسمان است … فریاد را روی آب باید زد … با هوا همراه شد
ارزو
آرزوم این که برم بالای کی طبقه و آدم هایی رو ببینم که همدیگر رو له میکنن و میخورن و من فقط بخندم
3 tags
بچه
فکر کردی بچه کیه ؟ … من از تو بچه ترم … همیشه هم بهش افتخار میکنم آقا / خانم بزرگه !!!!
1 tag
نگاه
در نبود نگاهش یک دل سیر یکدیگر را نگاه کردیم
4 tags
تماشا
هر چی بیشتر مینگرم کم تر میفهمم
2 tags
رنگ
یک روزی گرم همچون قرمز … یک روز سرد همچون آبی … یک روز مهربان همچون سبز … یک روز عاشق همچون بی رنگی
4 tags
برف
سپیدی برف همچون نور شدید خورشید از زیر به صورت همچون مهتابت میتابد … ما را چشم بصیرتی لازم است برای دیدن تو
4 tags
شیطان
شیطان هم نمیتواند تشخیص دهد چه پست و رذلی هستی تو
4 tags
خشونت
هر چی دود است از سیگار خشونت و تعصب در میاد
ایمان
تنها موقعی به وجود خدا ایمان آوردم که تو را دیدم و فهمیدم که فقط خدایی که ازش صحبت میکنن میتوانسته است تو را بیافریند
دور .. خیلی دور ...
از پشت پنجره … پشتت وقتی توی خیابون راه میری … پشتت وقتی داری تو اتوبان با 200 تا ازش فرار میکنی … پشتت وقتی داری اقیانوس رو از دستش شنا میکنی … هر جا که بری … این صدا با تو میمونه … چون خودت یک زمانی میخواستی اش …
میسازیم و ...
ساختمش همچون دژ گفتی زیبا نیست … دوباره ساختمش همچون کلبه … گفتی دلگیر است … دوباره ساختمش همچون کپر گفتی خاک بر سرت این چیست … ساختمش همچون قبر ، سکوت کردی و مرا خواباندی توش
4 tags
شکایت
شکایت بردیم در درگاهش ، ما را مجرم دانست ، باز شکایت داشتیم ، خودمان ! خویش را مجازات کردیم
3 tags
تفاوت
میگردم شاید تشابهی برای دوست داشتنت بیابم …
4 tags
مانده ایم ...
و ما مانده ایم و غروبی و آتشی که فقط سوسویی از آتش در خود دارد …
3 tags
تابستان
گرمای تابستان را فقط موقعی میشه درک کرد که تو نباشی …
3 tags
فریاد
بعضی موقع ها داد و فریاد از سر دوست داشتن است
4 tags
خسرو و شیرین
مطمئنا خسرو شیرینی را ندیده بود که عاشقش شده بود و داشت میمرد …
4 tags
تنفر
مثل یخی میمانی که در زمستان به زبان چسبیده است و در تابستان تقلایت را باید کرد
3 tags
پازل
ما همه قطعات پازلی هستیم که هیچ وقت مربع یا مستطیل نمی شویم . فقط فکر میکنیم که شده ایم و دیگران در ما جایی ندارند …
5 tags
گمشده
تنها چیزی که توی همه زشتی ها گمشده همون پول و قدرت است
3 tags
یک طرفه
بدترین چیز توی دنیا دوست داشتن یک طرفه است …
3 tags
تولد
تولد بهانه ای است برای تلنگر زدن به دنیا جهت اعلام وجود …
3 tags
درس
خیلی چیزا هست که برای شیرین شدن مسائل دیگر زندگی به کار میروند یکی اش هم درس ِ
4 tags
کافه
دود سیگار با نفس های گرم تو قابل تحمل است
4 tags
هوس
آخرین باری که هوس را چشیدم زمانی بود که تیله های نوی توی مغازه را دیدم
4 tags
فکر میکنم که بزرگترین جذابیتم بین طرفدارای جوون اینه که به من به چشم یک طرفدار...
– کویینتین تارانتینو
8 tags
بعضی از بازی های خل وچل ساز که امروزه هم وجود دارد عبارت است از عشق و نفرت ،...
– کورت ونه گات - مرد بی وطن - مقاله دوم
4 tags
هیچ مساله ای حقیقتا فلسفی وجود ندارد ، مگر خودکشی
– آلبرکامو
2 tags
بعضی وقت ها ...
بعضی وقت ها دوست نداشتن هم میتواند زیباتر از داشتن اش باشد ….
4 tags
نَفَسَش ....
نفس ات آتشی است در این سرمای گرم شده با همان وجودت …
Beginin'
آغاز ، سرانجام یک تصمیم است …